بنام تنها حامی پرنده مهاجر
حسب حالی ننوشتی و شد ایامی چند
محرمی کو که فرستم به تو پیغامی چند
سلام بچه ها شرمندم که اینو ازتون میخوام
من مشکل مالی پیدا کردم کسی میتونه بهم کمک کنه؟
هرکی میتونه لطفا بهم بگه

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند
یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ، نه آن گونه که می خواهم باشند
یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم
که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد
یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم
چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد
.

دوستای خوبم سال نو پیشاپیش مبارکتون.
دستهایت تکیه گاهم بود و نیست
/ عشق تو پشت و پناهم بود و نیست
/ حیف! آن وقتی که عاشق شد دلم
/ چیز سبزی در نگاهم بود و نیست
/ عشق این سرمایه بازار دل/
آب این روی سیاهم بود و نیست/
یاد آن ایام مشتاقی بخیر/
عاشقی تنها گناهم بود و نیست
نزدیک ترین معنای "استاد خسته نباشید" کدام است؟
1 -جمع کن بابا کار و زندگی داریم
2 - استاد به روح اعتقاد داری ؟؟؟؟
...
3- جمع کن بابا قلـــــــیون دیر شد
4 -خفه میشی یا بیام خفه ات کنم
5 - جون مادرت درس بسه
6 - استـــــــــــــــــــاد قرار دارم دم بوفه!ولمون کن
7 - برو بیرون دیگه ...
8 - با خداحافظیت خوشحالمون کن
9 - بس کن دیگه صدات رو نروه
10 - استاد ساعت نداری تقویم هستا !
11 - استاد تیتراژ رفت
12 - چقدر زر میزنی خفه بمیر بابا
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
نقاشی می کشم
دنیای وارونه ام را ،
از اینجا تا بی انتهایی تو
رنگ در طرح
بوسه ای بر باد
درختی در آغوش خاک
آسمانی بی ماه
طبیعتی برهنه
و من
چشمانم حکایت ها دارد ...
مرا چه به تنهایی و سکوت ؟
زندگی باید
سلام دوستای خوبم.این آدرس وبلاگ من با موضوعات فرهنگی ادبی وتاریخیه.هرکس دوست داره لینک کنه واگه دوست داره در این زمینه همکاری کنه با تشکر از همتون
www.izademeherafarin.persianblog.ir
شب یلدا یا شب چله
صدای پای یلدا آرام آرام به گوش می رسد . پدربزرگها و مادر بزرگها خانه را برای استقبال از فرزندان می آرایند و فرزندان و نوه ها نیز از آن سوی برای دیدار بزرگان خانواده بی قرارند . برگزاری مراسم یلدا ، آیینی خانوادگی است و گردهمایی ها به خویشاوندادن و دوستان نزدیک محدود میشود . ایران کشوری با فرهنگی غنی است که مردمانش بنا به ذوق و سلیقه و طبیعت منطقه ای که در آن زیست می کنند هر یک برای برگزاری سنت های کهن آداب خاص خود را دارند آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص ، هندوانه، انار و شیرینی و میوه های گوناگون است که همه جنبه نمادی دارند و نشانه برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند. فال حافظ و شاهنامه خوانی یکی دیگر از رسم های شب یلدا، «فال حافظ گرفتن» است اگر رسم ها و آیین های دیگر یلدا را میراثی از فرهنگ چند هزار ساله بدانیم ولی فال حافظ گرفتن در شب یلدا در سده های اخیر به رسم های شب یلدا افزوده شده است. شاهنامه خوانی و قصه گویی پدربزرگ و مادربزرگ دور کرسی برای کوچکترها نیز از آیین های یلدا است که خاطرات شیرینی برای بزرگسالی آنها فراهم می آورد. شب چله (یلدا) شب زایش خورشید و آغاز سال نو میترایی دیر زمانی است که مردمان ایرانی و بسیاری از جوامع دیگر، در آغاز فصل زمستان مراسمی را برپا میدارند که در میان اقوام گوناگون، نامها و انگیزههای متفاوتی دارد. در ایران و سرزمینهای همفرهنگ مجاور، از شب آغاز زمستان با نام «شب چله» یا «شب یلدا» نام میبرند که همزمان با شب انقلاب زمستانی است. به دلیل دقت گاهشماری ایرانی و انطباق کامل آن با تقویم طبیعی، همواره و در همه سالها، انقلاب زمستانی برابر با شامگاه سیام آذرماه و بامداد یکم دیماه است. هر چند امروزه برخی به اشتباه بر این گمانند که مراسم شب چله برای رفع نحوست بلندترین شب سال برگزار میشود؛ اما میدانیم که در باورهای کهن ایرانی هیچ روز و شبی، نحس و بد یوم شناخته نمیشده است. جشن شب چله، همچون بسیاری از آیینهای ایرانی، ریشه در رویدادی کیهانی دارد. خورشید در حرکت سالانه خود، در آخر پاییز به پایینترین نقطه افق جنوب شرقی میرسد که موجب کوتاه شدن طول روز و افزایش زمان تاریکی شب میشود. اما از آغاز زمستان یا انقلاب زمستانی، خورشید دگرباره بسوی شمال شرقی باز میگردد که نتیجه آن افزایش روشنایی روز و کاهش شب است. به عبارت دیگر، در ششماهه آغاز تابستان تا آغاز زمستان، در هر شبانروز خورشید اندکی پایینتر از محل پیشین خود در افق طلوع میکند تا در نهایت در آغاز زمستان به پایینترین حد جنوبی خود با فاصله ۵/۲۳ درجه از شرق یا نقطه اعتدالین برسد. از این روز به بعد، مسیر جابجاییهای طلوع خورشید معکوس شده و مجدداً بسوی بالا و نقطه انقلاب تابستانی باز میگردد. آغاز بازگردیدن خورشید بسوی شمالشرقی و افزایش طول روز، در اندیشه و باورهای مردم باستان به عنوان زمان زایش یا تولد دیگرباره خورشید دانسته میشد و آنرا گرامی و فرخنده میداشتند. در گذشته، آیینهایی در این هنگام برگزار میشده است که یکی از آنها جشنی شبانه و بیداری تا بامداد و تماشای طلوع خورشید تازه متولد شده، بوده است. جشنی که از لازمههای آن، حضور کهنسالان و بزرگان خانواده، به نماد کهنسالی خورشید در پایان پاییز بوده است، و همچنین خوراکیهای فراوان برای بیداری درازمدت که همچون انار و هندوانه و سنجد، به رنگ سرخ خورشید باشند. بسیاری از ادیان نیز به شب چله مفهومی دینی دادند. در آیین میترا (و بعدها با نام کیش مهر)، نخستین روز زمستان به نام «خوره روز» (خورشید روز)، روز تولد مهر و نخستین روز سال نو بشمار میآمده است و امروزه کارکرد خود را در تقویم میلادی که ادامه گاهشماری میترایی است و حدود چهارصد سال پس از مبدأ میلادی به وجود آمده؛ ادامه میدهد. فرقههای گوناگون عیسوی، با تفاوتهایی، زادروز مسیح را در یکی از روزهای نزدیک به انقلاب زمستانی میدانند و همچنین جشن سال نو و کریسمس را همچون تقویم کهن سیستانی در همین هنگام برگزار میکنند. به روایت بیرونی، مبدأ سالشماری تقویم کهن سیستانی از آغاز زمستان بوده و جالب اینکه نام نخستین ماه سال آنان نیز «کریست» بوده است. منسوب داشتن میلاد به میلاد مسیح، به قرون متأخرتر باز میگردد و پیش از آن، آنگونه که ابوریحان بیرونی در آثارالباقیه نقل کرده است، منظور از میلاد، میلاد مهر یا خورشید است. نامگذاری نخستین ماه زمستان و سال نو با نام «دی» به معنای دادار/خداوند از همان باورهای میترایی سرچشمه میگیرد. نخستین روز زمستان در نزد خرمدینانی که پیرو مزدک، قهرمان بزرگ ملی ایران بودهاند (که هنوز هم حامیان سرمایهداری لجام گسیخته اندیشههای عدالتجویانه او را سد راه منافع طبقاتی خود میدانند) سخت گرامی و بزرگ دانسته میشد و از آن با نام «خرم روز» یاد میکرده و آیینهایی ویژه داشتهاند. این مراسم و نیز سالشماری آغاز زمستانی هنوز در میان برخی اقوام دیده میشود که نمونه آن تقویم محلی پامیر و بدخشان (در شمال افغانستان و جنوب تاجیکستان) است. همچنین در تقویم کهن ارمنیان نیز از نخستین ماه سال نو با نام «ناواسارد» یاد شده است که با واژه اوستایی «نوسرذه» به معنای «سال نو» در پیوند است. عکس شب یلدا چه شبی است هر چند برگزاری مراسم شب چله و میلاد خورشید در سنت دینی زرتشتیان پذیرفته نشده است؛ اما خوشبختانه اخیراً آنان نیز میکوشند تا این مراسم را همچون دیگر ایرانیان برگزار کنند. البته در شبه تقویم نوظهوری که برخی زرتشتیان از آن استفاده میکتتد و دارای سابقه تاریخی در ایران نیست، زمان شب چله با ۲۴ آذرماه مصادف میشود که نه با تقویم طبیعی انطباق دارد و نه با گاهشماری دقیق ایرانی و نه با گفتار ابوریحان بیرونی که از شب چله با نام «عید نود روز» یاد میکند. از آنرو که فاصله شب چله با نوروز، نود روز است. امروزه میتوان تولد خورشید را آنگونه که پیشینیان ما به نظاره مینشستهاند، تماشا کرد: در دوران باستان بناهایی برای سنجش رسیدن خورشید به مواضع سالانه و استخراج تقویم ساخته میشده که یکی از مهمترین آنها چارتاقی نیاسر کاشان است که فعلاً تنها بنای سالم باقیمانده در این زمینه در ایران است. پژوهشهای نگارنده که در سال ۱۳۸۰ منتشر شد (نظام گاهشماری در چارتاقیهای ایران)، نشان میدهد که این بنا بگونهای طراحی و ساخته شده است که میتوان زمان رسیدن خورشید به برخی از مواضع سالانه و نیز نقطه انقلاب زمستانی و آغاز سال نو میترایی را با دقت تماشا و تشخیص داد. چارتاقی نیاسر بنایی است که تولد خورشید بگونهای ملموس و قابل تماشا در آن دیده میشود. این ویژگی را چارتاقی «بازه هور» در راه نیشابور به تربت حیدریه و در نزدیکی روستای رباط سفید، نیز دارا است که البته فعلاً دیواری نوساخته و الحاقی مانع از دیدار پرتوهای خورشید میشود. هر ساله مراسم دیدار طلوع و تولد خورشید در چارتاقی نیاسر، و بررسی نظریه نگارنده، با حضور دوستداران باستانستارهشناسی ایرانی و دیگر علاقهمندان، در شهر نیاسر کاشان برگزار میشود عکس شب یلدا چه شبی است پبشینهٔ جشن یلدا و جشنهایی که در این شب برگزار میشود، یک سنت باستانی است و پیروان میتراییسم آن را از هزاران سال پیش در ایران برگزار میکردهاند. در این باور یلدا روز تولد خورشید و بعدها تولد میترا یا مهر است . این جشن در ماه پارسی «دی» قرار دارد که نام آفریننده در زمان پیش از زرتشتیان بوده است که بعدها او به نام آفریننده نور معروف شد. نور، روز و روشنایی خورشید، نشانههایی از آفریدگار بود در حالی که شب، تاریکی و سرما نشانههایی از اهریمن. مشاهده تغییرات مداوم شب و روز مردم را به این باور رسانده بود که شب و روز یا روشنایی و تاریکی در یک جنگ همیشگی به سر میبرند. روزهای بلندتر روزهای پیروزی روشنایی بود، در حالی که روزهای کوتاهتر نشانهای از غلبهٔ تاریکی. یلدا برگرفته از واژهای سریانی است و مفهوم آن « میلاد» است(زیرا برخی معتقدند که مسیح در چنین شبی به دنیا آمده است ). ایرانیان باستان این شب را شب تولد الهه مهر «میترا» میپنداشتند، و به همین دلیل این شب را جشن میگرفتند و گرد آتش جمع میشدند و شادمانه رقص و پایکوبی می کردند.آن گاه خوانی الوان می گستردند و « میزد» نثار می کردند. «میزد» نذری یا ولیمهای بود غیر نوشیدنی، مانند گوشت و نان و شیرینی و حلوا، و در آیینهای ایران باستان برای هر مراسم جشن و سرور آیینی، خوانی می گستردند که بر آن افزون بر آلات و ادوات نیایش، مانند آتشدان، عطردان، بخوردان، برسم و غیره، برآوردهها و فرآوردههای خوردنی فصل و خوراکهای گوناگون، از جمله خوراک مقدس و آیینی ویژه ای که آن را « میزد» می نامیدند، بر سفره جشن می نهادند. باوری بر این مبنا نیز بین مردم رایج بود که در شب یلدا، قارون ( ثروتمند افسانه ای) ، در جامه کهنه هیزم شکنان به در خانه ها می آید و به مردم هیزم می دهد، و این هیزم ها در صبح روز بعد از شب یلدا، به شمش زر تبدیل می شود، بنابراین، باورمندان به این باور، شب یلدا را تا صبح به انتظار از راه رسیدن هیزم شکن زربخش و هدیه هیزمین خود بیدار می ماندند و مراسم جشن و سرور و شادمانی بر پا می کردند . امری که از شواهد تاریخی حکایت می کند این است که بیشتر رسوم دین مسیحیت از مهرپرستی و یا میتراییسم برگرفته شده است . مانند تولد مسیح در یک آقل که برگرفته شده از تولد میترا در غار است و همچنین شب میلاد مسیح که مصادف با یلدا می باشد , نیز از این آیین کهن آریایی گرفته شده است و همچنین درخت سرو مهر با ستاره ای بر فرازش که همکنون در دیگر کشورها به درخت کاج تبدیل شده است ( ستاره نشانه ایست که بازرگانان را راهنمایی می کند تا به میترا در غار برسند – درخت کاج از این روی در کشورهای اروپایی مرسوم شد که محیط طبیعی آنها برای رویش کاج بهتر بود ) . جشن یلدا و عادات مرسوم در آن جشن یلدا در ایران امروز نیز با گرد هم آمدن و شبنشینی اعضای خانواده و اقوام در کنار یکدیگر برگزار میشود. متل گویی که نوعی شعرخوانی و داستان خوانی است در قدیم اجرا می شده است به این صورت که خانواده ها در این شب گرد می آمدند و پیرتر ها برای همه قصه تعریف می کردند . آیین شب یلدا یا شب چله، خوردن آجیل مخصوص، هندوانه، انار و شیرینی و میوههای گوناگون است که همه جنبهٔ نمادی دارند و نشانهٔ برکت، تندرستی، فراوانی و شادکامی هستند , این میوه ها که اکثرا" کثیر الدانه هستند , نوعی جادوی سرایتی محسوب می شوند که انسان ها با توسل به برکت خیزی و پر دانه بودن آنها , خودشان را نیز مانند آنها برکت خیز می کنند و نیروی باروی را در خویش افزایش می دهند . در این شب هم مثل جشن تیرگان، فال گرفتن از کتاب حافظ مرسوم است. حاضران با انتخاب و شکستن گردو از روی پوکی و یا پُری آن، آیندهگویی میکنند.

در فرهنگ عامیانه ی مردم، شب یلدا و شب چله، شب دوستی است. شب بار عام و کارهای خیریه است. مردم ایران که اکثراً کشاورز یا دام دار بوده اند، آموخته اند تا سرمای زمستان را بهانه ای برای دورهم جمع شدن و جشن به پایان رساندن یک سال زراعی بدانند. لیکن در فرهنگ ادبی و رسمی کشورمان، یلدا اغلب چهره ی تاریک و خشن شبی طولانی است. شبی که عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولانی و تاریک بودن یلدا استعاره ایست برای فراق جان کاه معشوق، تنهایی و انتظار وصال و گاه گیسوی سیاه و بلند یار.
و حال چندبیتی در این مضمون می*خوانیم:
حافظ:
صحبت حکام، ظلمت شب یلدا است
نور ز خورشید خواه بو که برآید
سعدی:
هنوز با همه دردم امید درمان است
که آخری بود آخر شبان یلدا را
اوحدی:
شب هجرانت ای دلبر، شب یلدا است پنداری
رخت نوروز و دیدار تو عید ماست پنداری
خاقانی:
تو جان لطیفی و جهان جسم کثیف
تو شمع فروزنده و گیتی شب یلدا
عنصری:
چون حلقه ربایند به نیزه، تو به نیزه
خال از رخ زنگی بربایی شب یلدا
منوچهری:
نور رایش تیره*شب را روز نورانی کند
دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند
مسعود سعد:
کرده خورشید صبح ملک تو
روز همه دشمنان شب یلدا
ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدینه
تو لیل قدر داری و او یلدا
هم*چنین ارتباط عیسی مسیح با این شب در اشعار امیر معزی و سنائی غزنوی مشهود است.
امیر معزی:
ایزد دادار، مهر و کین تو گویی
از شب قدر آفرید و از شب یلدا
زان*که به مهرت بود تقرب مومن
زان*که به کینت بود تفاخر ترسا
سنائی غزنوی:
به صاحب*دولتی پیوند اگر نامی همی جویی
که از یک چاکری عیسی چنان معروف شد یلدا
سیف افرنگی:
سخنم بلندنام از سخن تو گشت و شاید
که درازنامی از نام مسیح یافت یلدا

در شهرهای شمالی و آذربایجان رسم بر این است که در این شب سفره کوچکی در سینی تزیین می*کنند و به خانه تازه*عروس یا نامزد خانواده می*فرستند. مردم آذربایجان در سینی خود هندوانه*ها را تزیین می*کنند و شال*های قرمزی اطرافش می*گذارند. درحالی که مردم شمال یک ماهی بزرگ تزیین می*کنند و به خانه عروس می*برند.
سفره مردم شیراز مثل سفره نوروز رنگین و پر از خوراکی*های جورواجور است. در سفره مرکبات و هندوانه برای سردمزاج*ها و خرما و رنگینک را برای گرم*مزاج*ها می*گذارند. حافظ*خوانی جزو جدانشدنی مراسم این شب برای شیرازی*هاست. البته خواندن حافظ در این شب نه*تنها در شیراز مرسوم است، بلکه رسم کلی چله*نشینان شده*است.
- همدانی*ها در شب یلدا فالی می*گیرند که اسمش فال سوزن است. همه دور تا دور اتاقی می*نشینند و مسن*ترین زن جمع به طور پیاپی شعر می*خواند. دختربچه*ای پس از اتمام هر شعر روی یک پارچه نبریده و آب ندیده سوزن می*زند و مهمان*ها بنا به ترتیبی که نشسته*اند شعرها را فال خود می*دانند. خوردنی*ها در همدان تنقلاتی است که مناسب با آب و هوای آن منطقه *است و سر سفره یلدا می*گذارند. در تویسرکان و ملایر، گردو و کشمش و مِویز نیز خورده می*شود که از معمول*ترین خوراکی*های موجود در این استان*هاست.
- در شهرهای مختلف خراسان خواندن شاهنامه فردوسی مرسوم است. یکی از آیین*های ویژه یلدا در استان خراسان جنوبی برپایی مراسم کف زدن است. در این مراسم خاص، ریشه گیاهی به نام چوبک را که در این دیار به بیخ مشهور است، در آب می*خیسانند و پس از چند بار جوشاندن، در ظرف بزرگ سفالی به اسم تغار می*ریزند. مردها و جوان*های فامیل با دسته*ای از چوب*های نازک درخت انار به نام دسته گز مایع را آنقدر هم می*زنند تا به شکل کف درآید و این کار باید در محیط سرد صورت گیرد تا مایع کف کند. کف آماده شده با مخلوط شیره شکر آماده خوردن می*شود و بعد از تزیین با مغز گردو و پسته آماده است برای بهره*برداری! این وسط گروهی از جوان*ها قبل از شیرین کردن کف*ها با پرتاب آن به سوی همدیگر و مالیدن کف به سر و صورت یکدیگر شادی و نشاط را به جمع مهمانان اضافه می*کنند و همه را از خوردن این خوراک لذیذ محروم!
- در اردبیل رسم است مردم، چله بزرگ را قسم می*دهند که زیاد سخت نگیرد و در شب یلدا معمولا گندم برشته (قورقا) و هندوانه و سبزه و مغز گردو و نخودچی و کشمش می*خورند.
- در شهرهای مختلف گیلان هندوانه را حتما فراهم می*کنند و معتقدند که هر کس در شب چله هندوانه بخورد در تابستان احساس تشنگی نمی*کند و در زمستان سرما را حس نخواهد کرد. «آوکونوس» یکی دیگر از خوردنی*هایی است که در این منطقه در شب یلدا رواج دارد و به روش خاصی تهیه می*شود. در فصل پاییز، ازگیل خام را در خمره می*ریزند، خمره را پر از آب می*کنند و کمی نمک هم به آن می*افزایند و در خم را می*بندند و در گوشه*ای خارج از هوای گرم اتاق می*گذارند. ازگیل سفت و خام، بعد از مدتی پخته و آبدار و خوشمزه می*شود. آوکونوس در اغلب خانه*های گیلانی*ها تا بهار آینده پیدا می*شود و هر وقت کسی هوس کند ازگیل تر و تازه و پخته و رسیده و خوشمزه را از خم بیرون می*آورند و آن را با گلپر و نمک می*خورند.
- مردم کرمان تا سحر به انتظار می*نشینند تا از قارون افسانه*ای استقبال کنند. قارون در لباس هیزم*شکن برای خانواده*های فقیر تکه*های چوب می*آورد. چوب*ها بعد به طلا تبدیل می*شوند و برای آن خانواده، ثروت و برکت به همراه خواهند آورد
- باور اصفهانی*های قدیم این بوده که زمستان به دو بخش چله و چله*کوچیکه تقسیم می*شد که موعد چله از اول دیماه تا 10 بهمن بود اما چله کوچیکه از دهم بهمن آغاز می*شد و تا سی بهمن ادامه داشت. البته آیین برگزاری شب چله در اصفهان به دو نام *چله زری (ماده) و عمو چله (نر) تقسیم می*شود زیرا از گذشته تاکنون همه موجودات و اشیاء را بر اساس جنس مذکر و مونث تقسیم می*کردند. اصفهانی*ها دوشب را به عنوان شب چله برپا می*کردند و آیین*های مخصوص به این شب را به جا می*آوردند. آیین شب چله در شهر اصفهان خانوادگی برگزار می*شده است و خانواده*های اصفهانی با پهن کردن سفره*ای با عنوان سفره شب چله ، این شب را گرامی می*داشتند.
- در استان کرمانشاه شب یلدا جایگاه ویژه*ای دارد. مردم کرمانشاه براساس آیینی کهن در این شب بیدار می*مانند تا با شعر خواندن، قصه گفتن، فال حافظ گرفتن و آجیل خوردن با مادر جهان در زادن خورشید همراهی و همدردی کنند. میوه*هایی نیز در این شب خورده می*شود که به گونه*ای نمادی از خورشید است مانند هندوانه سرخ، انار سرخ، سیب سرخ یا لیموی زرد، قصه*هایی از عشق جاودانه شیرین و فرهاد، رستم و سهراب، حکایت حسین کرد شبستری و خواندن اشعار زیبا و دلنشین شامی کرمانشاهی در گذشته نقل مجالس شب یلدا در کرمانشاه بود. آن روزها افراد فامیل بنا بر رسمی دیرینه به خانه بزرگ*ترین فرد فامیل که معمولا پدربزرگ و مادربزرگ بودند می*رفتند و باتکاندن برفهای زمستان از لباس هایشان در گرمای آرامش بخش کرسی فرو می*رفتند. افراد فامیل بر سر یک سفره باهم شام می*خوردند و بر روی سفره مخصوص این شب خوردنی*های متنوعی چیده می*شد.






یلدایتان گرامی
کاش می دانستی بعد از آن دعوت زیبا
به ملاقات خودت من چه حالی بودم!
خبر دعوت دیدارت چونکه از راه رسید
پلک دل باز پرید من سراسیمه به دل بانگ زدم
آفرین قلب صبور زود برخیز عزیز جامه تنگ در آر
و سراپا به سپیدی تو درآ.
وبه چشمم گفتم: باورت می شود ای چشم به ره مانده خیس؟
که پس از این همه مدت ز تو دعوت شده است!
چشم خندید و به اشک گفت برو
بعد از این دعوت زیبا به ملاقات نگاه
گفتم برای بسترت حریر ماهُ میخرم
برای ناز بالشت پر خیالُ میبرم
گفتم که چشم عاشقُ نرگس باغت میکنم
قالی قرمز دلُ فرش اتاقت میکنم
دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم باز عاشم من
گفتم به چشمه حیاط میگم گُلاتُ آب بده
خدا رو بیخواب میکنم تا به دعات جواب بده
دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم
من عاشقم باز عاشم من
گفتم اگه دلت بخواد کوهُ میدم بدستِ باد
دیروز و امروز میکنم رفته رو میگم که بیاد
گفتم سر بزرگون به پیش تو خم میکنم
تو دنیا هرچی ایونه به خدمتت جمع میکنم
گفتم توی باغچه تو بجای گل دل میکارم
خودم میرم بارون میشم بروی گلهات مبارم
دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم
باز عاشم من
گفتم که نقاش میشم وُ عشقتُ با شور میکشم
رو کاغذ نازک دل نازتُ صد جور میکشم
گفتم هوای شَهرِتُ پر از گل یاس میکنم
سنگریزه های راهتُ دونه الماس میکنم
گفتم توی باغچه تو بجای گل دل میکارم
خودم میرم بارون میشم بروی گلهات مبارم
دروغه هر چی گفتمت جز اینکه گفتم عاشقم
باز عاشم من
آرزوی من این است که دو روز طولانی
در کنار تو باشم ، فارغ از پشیمانی
آروزی من این است ، یا شوی فراموشم
یا که مثل غم هر شب ، گیرمت در آغوشم
آرزوی من این است که تو مثل یک سایه
سر پناه من باشی ، لحظه ی تر گریه
آرزوی من این است ، نرم و عاشق و ساده
همسفر شوی با من ، در سکوت یک جاده
آرزوی من این است ، هستی تو من باشم
لحظه های هشیاری ، مستی تو من باشم
آرزوی من این است تو غزال من باشی
تک ستاره ی روشن ، در خیال من باشی
آرزوی من این است در شبی پر از رویا
پیش ماه و تو باشم ،لحظه ای لب دریا
آرزوی من این است از سفر نگویی
تو تو هم آرزویی کن ، اوج آرزویی تو
آرزوی من این است ، مثل لیلی و مجنون
پیروی کنیم از عشق ، این جنون بی قانون
آرزوی من این است ، زیر سقف این دنیا
من برای تو باشم ، تو برای من تنها...

پاییز را دوست دارم... پاییز را دوست دارم، بخاطر غریب و بی صدا آمدنش پاییز را دوست دارم، بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش پاییز را دوست دارم، بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش پاییز را دوست دارم، بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش پاییز را دوست دارم، بخاطر رفتن و رفتن... و خیس شدن زیر باران های پاییزی پاییز را دوست دارم، بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها پاییز را دوست دارم، بخاطر غروب های نارنجی و دلگیرش پاییز را دوست دارم، بخاطر شب های سرد و طولانی اش پاییز را دوست دارم، بخاطر تنهایی و دلتنگی های پاییزی ام پاییز را دوست دارم، بخاطر پیاده روی های شبانه ام پاییز را دوست دارم، بخاطر بغض های سنگین انتظار پاییز را دوست دارم، بخاطر اشک های بی صدایم پاییز را دوست دارم، بخاطر سالها خاطرات پاییزی ام پاییز را دوست دارم،

برگرفته از وبلاگ دلتنگی های من نویسنده دل قوی